تبلیغات
پاتوق سـ ـرگـ ـرمیے(جدیدترین مطـ ـالـ ـب از وبگردیے من )

پاتوق سـ ـرگـ ـرمیے(جدیدترین مطـ ـالـ ـب از وبگردیے من )

» شفا گرفتن خانم مجری مشهورتلویزیون + فیلم ( چهارشنبه 31 خرداد 1391 )
» یک حیوان خانگی کوچولو ( چهارشنبه 31 خرداد 1391 )
» سبد خرید ( سه شنبه 23 خرداد 1391 )
» تصاویر جالب و دیدنی ( پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 )
» چه جالب به این میگن اسب ( چهارشنبه 10 اسفند 1390 )
» سوژه های دیدنی در هندوستان ( چهارشنبه 10 اسفند 1390 )
» فیلمبردار ایرانی در کابل مورد حمله چند مرد اسیدپاش قرار گرفت / عکس ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» اعدام مردی که به همسر دوستش تجاوز کرد ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» خانه ای شیب دار و صورتی رنگ+عکس ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» تصاویری از بلندقدترین دختران جهان ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» استرس دارید، یک لیوان آب انار تازه بخورید ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» داستان زندگی میلیاردرهای جهان | استیو جابز ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» سالاد بادمجان / سریع و آسان ( دوشنبه 8 اسفند 1390 )
» ۱۱ خاصیت شگفت انگیز گل کلم ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» تاثیر استرس بر اندام های مختلف بدن ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» زیباترین و دیدنی ترین عکس ها از آفریقا(با کیفیت HD) ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» خواص بی نظیر جوانه ی گندم ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» ۱۰ راز زیبایی که در مواد غذایی نهفته است! ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» مهریه ی ۲۰ شمش طلا و ۳۵۰ سکه به اجرا گذاشته شد! ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» هنر نور و سایه ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )

مردی که در هیچ قبری جا نگرفت!+عکس

نویسنده: mahdieh چهارشنبه 5 بهمن 1390 دسته بندی : مطالب جالب و خواندنی ,
مردی كه در هیچ قبری جا نگرفت! + عکس
این ماجرا در سال 1936 میلادی در اسپانیا روی داده است.فدریكو گارسیا لوركا( fedricu garcia lorca ) شاعر ونویسنده پر آوازه اسپانیا از معدود انسانهایی بود كه در نوشته های خود به چگونگی مرگش نیز اشاره داشته بود.



این ماجرا در سال 1936 میلادی در اسپانیا روی داده است.فدریكو گارسیا لوركا( fedricu garcia lorca ) شاعر ونویسنده پر آوازه اسپانیا از معدود انسانهایی بود كه در نوشته های خود به چگونگی مرگش نیز اشاره داشته بود.مثلا در شعر تن حاضر كه در سال 1935 یك سال قبل از مرگ سروده شده است میگوید: گور من كجاست؟ كفن را كه می چروكاند؟ دروغ است هر چه میگوید!

فدریكو انسانی خونگرم و مخالف با تمامی سیاست بازی های آن عصر بود تنها دلایلی كه از بازداشت واعدام او در دسترس میباشد این است كه فردی خودخواه و كج اندیش به نام آلونسو (alonso)یكی از اعضای جنبش فالانژ به صورت خود سرانه و از روی كینه شخصی اقدام به توقیف او نمود و بدون هیچ محاكمه ای نیز او را به قتل رساند بعد ها یكی از هم سلولی های لوركا شخصی به نام مورلا لینچ(morla lynch)از طریق مطبوعات اعلام كرد كه فدریكو یك روز قبل از مرگ به او گفته بود من از مرگ وحشت دارم نه از عواقبش بلكه از این حالت خوفناك كه با خودم ودا میكنم. احساس مهیب اینكه در عزیمت و رفتنم.
همچنین او اعلام كه لوركا از 54 ساعت قبل موضوع وچگونگی اعدام خویش را میدانست و سایر زندانیان از این پیشگویی او در شگفت مانده بودند در سحرگاهان 20 اوت 1936 دو نفر از نگهبانان فالانژ به همراهی آلونسو لركا را از زندان ویزنار(viznar)خارج نموده و جهت كشتن به بیابانهای كولونیا(colonia)انتقال دادند. طبق تعریف یكی از نگهبانانی كه در حمل لوركا شركت داشت و بعدا هم از طرف مردم به محاكمه كشیده شد در طول راه فدریكو مرتبا میپرسید كه حد اقل جرم او را قبل از مرگش به او بگویند آن نگهبان میگفت او به قدری شجاعانه بر خورد میكرد كه ما در كشتن او به تردید افتاده بودیم.

آلونسو كه متوجه تاثیر گفته های او در ما شد فوراً لركا را بر روی تپه ای برد و ما صدای شلیك دو تیر پی درپی را شنیدیم او فریاد زد به هیچ چیز دیگر ایمان ندارم جز خدا و مادرم...!! آن سه دژخیم لوركا را در گوری بینام ونشان دفن نمودند برای رفع هر گونه شكی اتوموبیل سواری خود را بر روی قبر او نگاه داشته و پس از باز كردن هر چهار چرخ ماشین زمانی كه بدنه اتوموبیل كاملاً بر روی گور فدریكو قرار گرفت آن را آتش زدند. مادرلوركا میگفت نزدیكی های صبح روز 20 اوت ناگهان از خواب بیدار شدم .حس عجیبی داشتم فكر میكردم كه كودكی از سینه ام شیر میخورد .این نحوهُ شیر خوردن را كاملا می شناختم,تنها فدریكوی كوچولو چنین میتوانست سینه هایم را بمكد... صدایش در گوشم زنگ میزد مادر دوستت دارم با هزاران تقلا مجدداً خوابیدم. موقعی كه بیدار شدم بستر خود را از گریه خیس و نمناك یافتم.

پس از محاكمه آلونسو همدستانش مردم به سوی بیابانهای كولونیا هجوم برده و اتوموبیل را پیدا كردند آنرا جابجا كردند قبر لوركا را شكافتند... غیر از دو گلوله شلیك شده و مقداری خون گرم چیز دیگری درون گور وجود نداشت خون به گرمی چسبناك و گرم بود كه گویی چند دقیقه از ریختن آن نمیگذشت و هنوز هم بوی باروت از گلوله ها به مشام میرسید.موقعی كه مردم بهت زده پی به این معجزه بردند به سراغ مادر فدریكو رفتند و موضوع را به او گفتند مادر داغ دیده با چهره ای اندوهگین و چشمانی گریان به مردم گفت مدت هاست كه از این موضوع خبردارم...
خود فدریكو آمد و تمامی حقایق را به من گفت او الان در جای راحتی زندگی میكند بهتر است كه تا به ابد نیز همانجا بماند




ادامه مطلب ... نظرات :


نظرسنجی

به این سایت چه امتیازی میدید؟


نویسندگان
کلمات کلیدی

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

    بروزرسانی :

درباره ما

ســــ ــلام
اگه بدنبال بهترین مطالب از سراسر اینترنتی منو ترک نکن .... چون منم مثل تو ... جدیدترین مطالبم رو میزارم اینجا .... با من همراه باش .... درضمن نظرت درمورد مطالبم بگی خوشحال میشم .....

    ایجاد کننده وبلاگ : mahdieh

Display Pagerank Patoq sargarmi Welcome To the Patoq Sargarmi click +1

.CopyRight © 2010 - 2011 jazabtareenha Group , All Rights Reserved ©